خدایا کفر می گویم
پریشانم پریشانم
چه می خواهی تو از جانم
نمی دانم نمی دانم
مرا بی آنکه خود خواهم
اسیر زندگی کردی
تو مسئولی خداوندا
به این آغاز و پایانم....![]()
جمعه سیزدهم آذر 1388 |
کسی رو که دوست داری دوستت نداره
کسی که تو رو دوست داره تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت داره
به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند
و این رنج است
زندگی یعنی این.
سه شنبه دهم آذر 1388 |
عشق بازیست نه بازی مرا مات کنی
نازنینا دل من صفحه شطرنج تو نیست!!!![]()
سه شنبه دهم آذر 1388 |
